خرید بک لینک

در من غزلي بعد ِتو حاجت به دعا كرد

اين باغ خزان ديده شكايت به خدا كرد

آن شب به من از پنجره اي باز لب آورد

پيش همگان بر لب و عهد خود وفا كرد

ديدم كه خبر دارد از اين پيكره ي درد

آغوش خود آورد مرا رنگ و ريا كرد

سرگرم غزل خواني از آن پيكره بودم

هي دور شد و دور شد و فكر جفا كرد

چون برگ خزان ديده كه از شاخه بيافتد

اندام ِ غم انگيز ِ مرا از چه رها كرد

در كوچه ي حسرت خبر از مرگ نداري

روحي كه تني چند فقط ذكر خدا كرد

خرسندم از اين عشق كه در دايره افتاد

پرگار جهان نام ِ مرا خواند و صدا كرد

از سرمه ي چشم تو چنان حافظ شيراز

بيدل غزلي ناي زد و فكر ِ نوا كرد

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 22:48

صفحه بندی