قرارمون - تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 8:11
اشعار مجید بیدل قرارمون چي شد تو گفتي اينجايي تو اين خيابوني ، هميشه تنهايي   هميشه ساعت پنج تو اين خيابونا دنبال تو بودم مثل پريشونا   خيال ميكردم منو تو مي شناسي كنار اين گنبد چه وقت حساسي   قرارمون چي شد كجاست اون چشمات قرارمون چي شد كجاست اون دستات   قرارمون چي شد كه كوچه دلگيره قرارمون چي شد غر...
می ارزد - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 3:07
حالت حزن به گريان شدنش مي ارزدناله ي ابر به باران شدنش مي ارزدقرصک ماه از این پنجره پنهان گشتهديدن ماه به پنهان شدنش مي ارزدخواب باران و نم چشم تو بيمارم كردگريه اما به پریشان شدنش مي ارزددر غزل ، چَشم تو را شعر جهاني كردمغزلِ چَشم تو ديوان شدنش مي ارزدآن گناهی،كه بهشت از كف من مي گيردعاقبت باز ، پش...
بسرودم - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 9:16
با روزي ِ چشمان تو از نان بسرودم از نرمي ِ دستان تو درمان بسرودم خواندم ز نگاهت كه برون از دل مايي با قطره ي خون از دل باران بسرودم گيرم كه غزل هاي مرا هيچ نخواني من قافيه را با تن ِ ايمان بسرودم يادي نكني در دلت از شاعر چشمت بسيار تو را شاد و غزلخوان بسرودم با غصه نشستم كه شدم همدم كابوس د
وقت دگر - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 6:31
نازك نظري داري چشمان تري داري اي ماه بلند آيا از شب خبري داري؟ چشمان مُعلايت چون نرگس مستوري اينگونه چو من آيا بر من نظري داري؟ هرچند گرفتارم بر ماه پر از اندوه پايان شب تارم سور و سحري داري؟ ديگر چه مسلماني ،در كفر كه دينداري؟ پيغمبر ِ بی اعجاز ، شق القمري داري؟ يوسف به تماشايت در جشن ترنج آمد از ك...
عطش - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 2:16
تو ميعادي و من قربان رويتگرفتار وجيه و خلق و خويت شهيدم ميكني با يك تبسمچه زيبا جان دهم در روبرويت چنان پيمانه ي مستانه داريهمي نوشم مي از ناز سبويت از اين كرب و بلا هيهات و هيهاتبه مُثله كردن جان از گلويت چه زيبا خوانده اي قرآن به نيزهقرائت ميكنم از زلف و مويت دمي با خواهرت نجوي كن اي يارشده زينب ح...
یک سال دیگه - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 22:48
ته مونده هاي گرم شهريور نزديك مهرم اين دَم آخر يك سال ديگه رفتم از يادت يك سال ديگه ميزنم پرپر يك سال ديگه رفتي از پيشم تنهام و از نوع زميني شم تو جشن تنهايي ِ من نيستي اين سال ها دلواپست ميشم پاييز دردامو بغل كرده دنبال حسي از تو ميگرده اينجا بدون تو براي من طاعونيه، نفرينيه ،درده امسال ِبي تو حجم ...
کوچه ی حسرت - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 22:48
در من غزلي بعد ِتو حاجت به دعا كرد اين باغ خزان ديده شكايت به خدا كرد آن شب به من از پنجره اي باز لب آورد پيش همگان بر لب و عهد خود وفا كرد ديدم كه خبر دارد از اين پيكره ي درد آغوش خود آورد مرا رنگ و ريا كرد سرگرم غزل خواني از آن پيكره بودم هي دور شد و دور شد و فكر جفا كرد چون برگ خزان ديده كه از شا...
فریب - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 22:48
شبيه گريه مي بارد كسي از ساده ي رويت فريبم مي دهد هر بار خمار چشم جادويت دلم را شانه ميكردم كه زلفت را بپوشاند حجاب شب پراكنده به روي موج گيسويت به خونم گشته آغشته "قلزم" سرخ لبهايت جگر را بد بسوزاند ، لب ِشيرين كندويت مگو از عاشقي اينجا كه شير بيشه مي غرد كنار چشمه گر بيند سراب ِ چشم ِ آهويت مگر دس...
زلف غزل - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 22:47
صبح آمده تا چشم تو پر بار كند تا از پرده بيافتد، به تو اقرار كند آن يورش نور آمده از پلك سحرگاه تا در كُنه ِ لبت نوش به انوار كند صد نور و درود و صد سلام آورده كَز پهنه ي چشمان تو ديدار كند از پنجره ي چشم تو بگشود غزل را حكم آمده تا خويش گرفتار كند اندام تو بر هندسه ي تخت روان شد عقل آمده ،آن چيست ك...
چه کردی؟ - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 22:47
نديدي بيش از اين با من چه كردي؟ تو با اين جان ِ بي مأمن چه كردي؟ نبودي گريه را در بغض خوردم بر اين پرگار بي سوزن چه كردي؟ دل سنگت مرا چون من رها كرد چه كردي با من اي آهن چه كردي؟ چه نامي از دعايت حذف كردي؟ تو با اين آيه ي جوشن چه كردي؟ چه بد عهدي چه بد عهدي چه بد عهد ببين با من ،من بي تن چه كردي؟ تو...
آیه ی عشق - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 22:47
قلب تبعيدي من در طلب و يار كجاست؟كه غزل خانه چشمان غزل رو به شماست در گذر از تن ِ ايام چه كردي؟ دل منآيه ي عشق به تفسير ِ همه عمر ِ بلاست منتظر بودم از اول كه به دل بنشينيدل ِ مضطر شده ام پنجره ي باز دعاست پلك اين پنجره را باز كن از شب بگريزكه سحر قاتل اعدامي اين شام رياست چاره هجر چه باشد مگر آن ذك...
بسرودم!! - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 22:47
با روزي ِ چشمان تو از نان بسرودم از نرمي ِ دستان تو درمان بسرودم خواندم ز نگاهت كه برون از دل مايي با قطره ي خون از دل باران بسرودم گيرم كه غزل هاي مرا هيچ نخواندي من قافيه را با تن ِ ايمان بسرودم يادي نكني در دلت از شاعر چشمت بسيار تو را شاد و غزلخوان بسرودم با غصه نشستم كه شدم همدم كابوس در خواب ت...
گل اطلسی - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 6:32
گل ها اسامي زيادي دارند هر گل يك اسم هر گل يك بو هر گل يك رنگ ولي من گل ها را با اسم تو مي شناسم با بوي تو با رنگ تو براي من تمام گل ها تو هستي گل ِ ناز ِ اطلسي
بوسه - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 6:31
بوسه شيرين است شيرين تر لب خندان ِتو تلخي ِ من آمده تا سَر رود از جان ِ تو اطلسي گريان شود چون غم بيافتد در خزان عطر نابش مي رسد از گوشه ي ايوان ِ تو بوسه ها را هديه كن در جشن ميلاد خزان جَلد لب هاي توام هم سفره ام با خوان ِ تو زلف كج را رقص رقصان در ميان شانه ات باد ِ افغان ديده ام در موي ِ بي بنيا...
آرزو دارم - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 6:31
آرزو كردم كه شايد يك شبي يادم كني همچو ليلي دائما ،مجنون ِ در بادم كني آرزو كردم شبي در بيستون ِ جان ِ من همچو شيرين گشته و بر دارِ فرهادم كني آرزو كردم دگر باره مرا در خود كِشي حبس آغوشت شوم با بوسه آزادم كني هر چه كردم تا بخندي ،بر لبت خنده نشد صورتي از غصه گشتم تا تو دلشادم كني بر تو و چشمان تو ه...
دچار - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 6:31
دچار يعني وقتي تو را ندارم درگيرم با خاطراتت يعني باران كه ببارد بوي اشك هايت ديوانه ام كند، و در آينه تصويري است كه از من نيست دچار ،يعني من چقدر شبيه تو شده ام شبيه تو حرف ميزنم شبيه تو گريه مي كنم شبيه تو ميخندم دچار يعني مردي كه بوي تو را مي دهد، حال آنكه يك ثانيه هم در آغوشم نياراميده اي دچار ك...
شمع پاییز - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 6:31
چه شبها تیره کردم جان خود را همی محکم کنم پیمان خود را بسوزم در کنار شمع پائیز بسوزانم تمام آن خود را کنار عشق تو دل شاد و مغرور بشویم من گل ایوان خود را شب مستی تو را گیرم به دستی بجویم از لبت لیوان خود را از آن مرگ لبالب بی تو بودن رسانم من به تو دیوان خود را مرا رویی نشان ده گر که هستی که خواهد گ...
چشمان ایهام - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 6:30
تا جهان در کار وصف نام توست چشم من بوسه پرست کام توست نرگس این آسمان حیران چشمان تو شد کار دل دانستن چشمان پر ایهام توست آنچه این چشمان دل را عاشق عشق تو کرد خستگی صورت و آن چهره آرام توست بیدل عمری را به سر کرد بی نگار روی تو وقت دیدن می دهم جانی که از من وام توست
بخت خمارم - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 6:30
ای آنکه خبر می شنوی از دل زارم بی روی تو هرگز نشود دگر قرارم در معبد چشمان تو عمری به دخیلم نذری بکنم تا نکند روی گذارم ناموس نگاهت همه شب جام و شرابم مستی بزنم در نفس ماه نگارم رفتی و دلم مانده به زاری و غریبی باز آ که نسیم تن تو کشت بهارم هر شب به تفعل بزنم قرعه بیدل در فال تو هر شب برسد وقت قرارم...

برچسب‌های مرتبط

وقت دگر | بگذار تا وقت دگر | عطش مبارزه | عطشان شوف عيونو | عطشان يا صبايا | عطشان اسمع يانهر | عطش شديد | عطشانه يسقيني | عطشان بالانجليزي | یک سال دیگه هم گذشت