چه شبها تیره کردم جان خود را
همی محکم کنم پیمان خود را
بسوزم در کنار شمع پائیز
بسوزانم تمام آن خود را
کنار عشق تو دل شاد و مغرور
بشویم من گل ایوان خود را
شب مستی تو را گیرم به دستی
بجویم از لبت لیوان خود را
از آن مرگ لبالب بی تو بودن
رسانم من به تو دیوان خود را
مرا رویی نشان ده گر که هستی
که خواهد گل ز تو گلدان خود را
غم زیبای تو دل را بیاراست
بگیرم در بغل دلدان خود را
برو بیدل که دل دیوانه کردی
بکش از این جگر دندان خود را
برچسب: شمع پاییزی,تزیین شمع پاییزی,شمع های پاییزی,
نویسنده: پرهام پاکدل