حالت حزن به گريان شدنش مي 1
ناله ي ابر به باران شدنش مي ارزد
قرصک ماه از این پنجره پنهان گشته
ديدن ماه به پنهان شدنش مي ارزد
خواب باران و نم چشم تو بيمارم كرد
گريه اما به پریشان شدنش مي ارزد
در غزل ، چَشم تو را شعر جهاني كردم
غزلِ چَشم تو ديوان شدنش مي ارزد
آن گناهی،كه بهشت از كف من مي گيرد
عاقبت باز ، پشيمان شدنش مي ارزد
جاده ي عشق مصیبت زده از روز ازل
كوچه امشب به خيابان شدنش مي ارزد
مرحمی نیست در این کلبه ی احزان غزل
زخمي عشق تو درمان شدنش مي ارزد
كار بیدل همه شب ذکر دعا و صلوات
عشق تو روح و تن و جان شدنش مي ارزد
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل