آرزو كردم كه شايد يك شبي يادم كني
همچو ليلي دائما ،مجنون ِ در بادم كني
آرزو كردم شبي در بيستون ِ جان ِ من
همچو شيرين گشته و بر دارِ فرهادم كني
آرزو كردم دگر باره مرا در خود كِشي
حبس آغوشت شوم با بوسه آزادم كني
هر چه كردم تا بخندي ،بر لبت خنده نشد
صورتي از غصه گشتم تا تو دلشادم كني
بر تو و چشمان تو هر شب تفال مي زنم
ترسم امشب قصه اي در ذهن شهزادم كني
شهر شب را يك تنه با تو به پايان مي برم
گر عروسم باشي و در حجله دامادم كني
رفتي و بيرون شدم از ماندن در كائنات
رفتم و نفرين شدي تا سهم ِ اجدادم كني
آرزو دارم دگر در فرغتت بي جان شوم
قبضه ي روحم شوي يا لغو ِايجادم كني
بيدل اما بودنم هر شب برايم غم سرود
گشته ام ويران و ويران كاش آبادم كني
برچسب: آرزو دارم,آرزو دارم خورشید رهایت نکند,آرزو دارم بهاران مال تو,آرزو دارم شبی عاشق شوی,آرزو دارم بفهمی درد را,آرزو دارم ناخواسته بدست آوری,آرزو دارم که باز,آرزو دارم تو یارم باشی,آرزو دارم اگر گل نیستم,
نویسنده: پرهام پاکدل