تو ميعادي و من قربان رويت
گرفتار وجيه و خلق و خويت
شهيدم ميكني با يك تبسم
چه زيبا جان دهم در روبرويت
چنان پيمانه ي مستانه داري
همي نوشم مي از ناز سبويت
از اين كرب و بلا هيهات و هيهات
به مُثله كردن جان از گلويت
چه زيبا خوانده اي قرآن به نيزه
قرائت ميكنم از زلف و مويت
دمي با خواهرت نجوي كن اي يار
شده زينب حريص ِ گفتگويت
به صحراي عطش جاني سپردي
فرات اما عطش دارد به جويت
تنم مي سوزد از اندوه بيدل
بده اذني شوم ساكن به كويَت
برچسب: عطش,عطش مبارزه,عطشان شوف عيونو,عطشان يا صبايا,عطشان اسمع يانهر,عطشان,عطشانة,عطش شديد,عطشانه يسقيني,عطشان بالانجليزي,
نویسنده: پرهام پاکدل